خرید بک لینک
بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست غیر از خدا ، غیر از خدا، غیر از خدا نیست زنجیر ها راه گلویت را گرفتند در این نفس بالا که می آید صدا نیست چیزی نمانده از تمام پیکر تو انگار که یک پوستی بر استخوانی است زخم گلوی تو پذیرفته است اما زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست این ایستادن با زمین خوردن مساوی است از چه تقلا میکنی ؟ این پا که پا نیست اصلا رها کن این پلید بد دهان را از چه توقع میکنی وقتی حیا نیست نامرد ! زندان بان ! در این زندان تاریک اینکه کنارش میزنی با پا عبا نیست این تخته ی در که شده تابوت حالا بهتر نباشد بدتر از آن بوریا نیست اما تو را با نیزه ها بالا نبردند پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست

برچسب: روی,هایت,ربنا,نیست,شهادت,موسی,جعفرع, نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:43

ترسی از فقر ندارند گدایان کریم دست خالی نروند از در احسان کریم حاجت خواسته را چند برابر داده است طیب الله به این لطف دو چندان کریم کاظمینی نشدیم و دلمان هم پر بود بار بستیم به سوی شاه خراسان کریم بی نیاز از همه ام تا که رضا را دارم به قسم های خداوند به قرآن کریم طلب رزق نکردیم ز دربار کسی نان هر سفره حرام است مگر نان کریم هر کسی وقت مناجات ضریحی دارد دست ما هم رسیده است به دامان کریم ناامیدم مکنید از کرمش فرض کنید باز بدکاره ای امشب شده مهمان کریم سپر درد و بلایش نشدیم و دیدیم سپر درد و بلای همه شد جان کریم ظاهرش فقر ولی باطن او عین غنا ترسی از فقر ندارند گدایان کریم ........ مثل یک تکه عبا رو

برچسب: ترسی,فقر,ندارند,گدایان,کریم,شهادت,موسی,جعفر, نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:43

موسی شدی که معجزه ای دست وپا کنی راهی برای رد شدن قوم، وا کنی زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی در یک بدن بجای همه درد می کشی می خواستی تمام خودت را فدا کنی وقت اذان مغرب این تازیانه هاست وقتش رسیده است که افطار وا کنی مثل علی عروج نمازت امان نداد فکری به حال فاصله ی ساق پا کنی عیسی مسیح من به صلیبت کشیدهاند اینگونه بهتر است خدا را صدا کنی حالا میان قحطی تابوت های شهر باید به تخته های دری اکتفا کنی علی اکبر لطیفیان

برچسب: موسی,شدی,معجزه,دست,وپا,کنی,شهادت,موسی,جعفر, نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:43

آهسته گذارید روی تخته تنش را تا میخ اذّیّت نکند پیرهنش را اصلاً بگذارید رویِ خاک بماند زشت است بیارند غلامان بدنش را این ساق ِبهم ریخته کِتمان شدنی نیست دیدند روی تخته ی در ، تا شدنش را این مرد الهی مگر اولاد ندارد بردند چرا مثل غریبان بدنش را این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را این هفت کفن روضه ی گودال حسین است ای کاش نیارند برایش کفنش را نه پیرهنی داشت حسین نه کفنی داشت مدیون حصیرند مرتب شدنش را علی اکبر لطیفیان

برچسب: آهسته,گذارید,روی,تخته,تنش,شهادت,موسی,ابن,جعفرع, نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:43

صفحه بندی